همواره مسائلی در جوامع بوده اند که نخبگان جوامع را واداشته اند به ارائه ی نظریاتی برای برون رفت از آن مسائل و مشکلات که دامنگیر جوامع بشری شده اند بپردازند.جامعه شناسان با ارائه ی تئوریهای خود که حاصل سالها مطالعه و تجربه در زمینه بحرانهای اجتماعی است همواره مهمترین نقش را جهت کوتاه کردن رسیدن آدمی به مطلوب خود که همانا همزیستی مسالمت آمیزنوع بشر بوده داشته اند،و یکی از ضروریاتی که حاصل نتیجه تفکر پژوهشگران بود ایجاد کانالهایی به نام حزب برای تجمع افراد همفکر جهت ارائه نظرات به جناحهای صاحب قدرت برای ایجاد اصلاحات مورد نظر خود و همچنین به مردم برای کسب آرا و احتمالا به دست گیری قدرت بود.
باید نظم دهی جدلها و کشمکشهای سیاسی در چارچوب احزاب را به یکی از مهمترین سیماهای نوگرایی در غرب نامید.تغییرات مختلف سیاسی، اجتماعی،فرهنگی و پیشامدهای مهم تاریخی کم کم جوامع غربی را به طرف رقابت صلح آمیز و کم کردن خشونتها و جنگهای داخلی کشاند.این احزاب سیاسی که مولود تغییرات عمیق اجتماعی در جوامع غربی بود توانست به نوبه خودبه منبعی برای تغییرات بزرگ در این جوامع تبدیل شده و قلب نا آرام سیستمهای سیاسی شود.
تپش قلب فعال حزب جنب و جوش و فعالیت و گرمایی به این جوامع بخشید و همزمان باعث آرامش در سیستمهای سیاسی جوامع غربی شد.از طرف دیگر حزب سیاسی توانست مانند مغز متفکر سیستم بدنه ی سیستم سیاسی را به زیر فرمان خود برد و فعالیتهای پراکنده قسمتهای مختلف را هماهنگ کند و برخوردها و رفتارهای سیاسی شیوه های قابل قبولی به خود گرفتند و مشکلات و دشمنی های همیشگی و جنگهای داخلی و اختلافات سیاسی جای خود را به گفتگو و آرامی سیاسی دادند.به طور کلی حزبی شدن در جوامع غربی توانست فرهنگ زور و خشونت را از بین برده و جای آنرا با فرهنگ گفتگو و درخواست عوض کند.
البته بسیاری از پژوهشگران که در این باب به تحقیق پرداخته اند به این مهم نیز رسیده اند که مسائل و ویژگیهای فرهنگی یک ملت میتواند بر شکل یک حزب موثر باشد مثلا نمیتوان گفت که احزابی به مانند دمکرات و یا جمهوری خواه ایالات متحده کارنامه ی همانندی در جوامع شرقی داشته باشند که تفاوتهای فاحشی با جامعه ایالات متحده دارند،به همین دلیل به تناسب جوامع احزاب باید دچار تغییراتی شود که بهترین کارکرد را داشته باشد.مثلا کشورهای افریقایی پیش از استقلال به سرعت شروع به تقلید از نمادهای غربی در جوامع خود کردند به همان شیوه ای که در جوامع غربی موجود است اما طولی نکشید که واقعیتهای این جوامع بی ریشه بودن این دیدگاهها را مشخص ساخت.آن دستگاههایی که از غرب تقلید کردند هیچگونه سنخیتی با فرهنگ و مسائل سیاسی اجتماعی و تاریخ این جوامع نداشته نه تنها آرامش سیاسی رابه این جوامع نیاورد بلکه اساسی برای برخورها و تهدیدی برای آرامش آن جوامع شد.
تا اینجای کار به این امر واقف میشویم که بلوک بندی سیاسی جوامع در قالب احزاب آنها را به سوی گفتگو و دیالوگ کشاند و برخوردهای تند و فیزیکی را به فضایی آرام کشاند وتخم فرهنگ تحمل مخالف را در جوامع کاشت تا بالندگی این تفکر و راهکار را ما امروز در جوامع غربی ببینیم که با وجود آراء و افکار مختلف و متفاوت،سروری دمکراسی و آزادی آراء و عقیده همچنان پابرجا بماند.
در کشور ایران که قسمتی از کردستان در آن واقع شده است فرهنگ حزبی گری هنوزدر جامعه به دلیل وجود حکومتهای سرکوبگر و مخالف آزادی بیان و عقیده به وجود نیامده است،و آنچه وجود داشته به نام حزب،احزابی دستکرد و ساخته دست قدرت بوده اند که هیچکدام از ویژگیهای یک حزب مدرن و برخواسته از ضروریات جامعه را نداشته بلکه این به اصطلاح احزاب در واقع همان دولت و رژیم سرکوبگر بوده اند مانند حزب رستاخیز در زمان دیکتاتوری پهلوی و حزب الله و جمهوری اسلامی در زمان ولایت مطلقه فقیه کنونی که این احزاب همان جناح قدرت گرداننده مملکت هستند.
اما در سرزمین کردستان سرزمینی که حزبی در ظاهر در آن دیده نمی شود و در عین حال حزبی ترین منطقه ایران و شاید پلورال ترین منطقه خاورمیانه است اوضاع چگونه است؟